الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

279

الغدير ( فارسي )

شرابخوارى معاويه 1 - پيشواى حنبليان ، احمد حنبل در « مسند » ش روايتى ثبت كرده از طريق عبد اللَّه بن بريده . مىگويد : من و پدرم رفتيم به دربار معاويه . ما را بر فرشى نشاند . بعد دستور داده برايمان خوراك آوردند و خورديم ، سپس دستور داد شراب آوردند و خودش نوشيد و از آن جامى تعارف پدرم كرد . آنگاه گفت : من از وقتى پيامبر خدا ( ص ) حرامش كرده نخورده‌ام . آنگاه معاويه گفت : من زيباترين جوان بودم در ميان قبيلهء قريش و از همه خوش خورتر و از هيچ چيز وقتى جوان بودم بيش از دوغ و انسان خوش صحبتى كه برايم صحبت كند خوشم نمىآمد . ( 1 ) 2 - ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده از طريق عمير بن رفاعه . مىگويد : « عبادة بن صامت ( 2 ) در شام بود . قافله اى كه شراب بار داشت از كنارش مىگذشت . پرسيد : اينها چيست ؟ روغن زيتون است ؟ گفتند : نه ، شراب است كه به » فلانى « مىفروشند . پس تيغى از بازار بر گرفته به طرف قافله رفت و همهء مشگهاى شراب را پاره كرد . ابو هريره در آن زمان در شام بود » فلانى « به ابو هريره پيغام داده كه جلو برادرت - عباده - را نمىگيرى ؟ ! روزها مىرود به بازار و اجناس اقليتهاى مذهبى را از بين مىبرد و شبها در مسجد مىنشيند و كارى جز انتقاد و فحش دادن به مقدسات و نواميس ما ندارد . جلو برادرت را بگير و نگذار ما را اذيت كند . ابو هريره به راه افتاد و رفت پيش عباده و گفت : چكار دارى تو به معاويه !

--> ( 1 ) - مسند احمد 5 / 347 . ( 2 ) - از مجاهدان « بدر » و بيعت كنندگان « عقبه » و يكى از نقيبان انصار كه با پيامبر ( ص ) به اين مضمون بيعت كرد كه در راه خدا از سرزنش سرزنشگر نهراسد . سنن بيهقى 5 / 277 .